تبليغاتX
من خودمم

من خودمم

برای کشتن پرنده نیازی به شکستن گردنش نیست پرهایش را که بچینی خاطرات پرواز روزی هزار بار او را می کشد

این روزها برای تنها شدن کافیست صادق باشی.

+نوشته شده در چهارم مهر 1390ساعت19:26توسط .:.MazMaz.:. | |

به خدا گفتم:

 

 

بیا جهان رو قسمت کنیم.............

 

آسمون واسه تو...ابراش برا من...

 

دریا مال تو...موجش واسه من...

 

خورشید مال تو...ماه مال من...

 

خدا  خندید و گفت:

 

تو بندگی کن دنیا مال تو.........................


+نوشته شده در بیست و هشتم شهریور 1390ساعت12:26توسط .:.MazMaz.:. | |

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست...

+نوشته شده در هشتم مرداد 1390ساعت23:5توسط .:.MazMaz.:. | |

+نوشته شده در پانزدهم تیر 1390ساعت9:30توسط .:.MazMaz.:. | |

حالا ديگر نه از حادثه خبري هست

و نه از اعجاز چشم هاي آشنا !

از دلتنگي كه بگذريم ، " تنهـــــايي"

تنها اتفاق اين روزهاي من است ....

+نوشته شده در دهم تیر 1390ساعت20:44توسط .:.MazMaz.:. | |

از انکار تو می‌آیم‌ ! تمام‌ِ باورِ دیروز !
سرابی‌ بودی‌ از آغاز ، نه‌ یک‌ فانوس‌ِ یلداسوز !
از انکار تو می‌آیم‌ ! رفیق‌ِ نارفیقی‌ها !
شکستن‌های‌ بی‌وقفه‌ : تمام‌ِ سهم‌ من‌ از ما !
مرا این‌گونه‌ در برزخ‌ ، رها کردی‌ به‌ آسانی‌ !
نه‌ همدستی‌ ، نه‌ همپایی‌ ، من‌ُ این‌ بغض‌ پنهانی‌ !

من‌ از آیینه‌ ترسیدم‌ ، که‌ در آیینه‌ دیوی‌ بود !
سکوت‌ من‌ در انکاره‌ ، تماشایم‌ غریوی‌ بود !
و تندیس‌ِ تو ویران‌ شد ! به‌ دست‌ عاشقی‌ بُت‌ساز !
چه‌ ساده‌ باورت‌ کردم‌ ! دروغین‌ بودی‌ از آغاز !

فقط‌ از عشق‌ بود ! از عشق‌ ! اگر زانو زدم‌ بر خاک‌ !
مرا در سایه‌ها بُردی‌ ، تو اِی‌ خورشیدک‌ِ ناپاک‌ !
سرت‌ در حلقه‌یی‌ از نور ، دلت‌ در چنگ‌ اهریمن‌ !
بمان‌ در اوج‌ِ این‌ درّه‌ ، در این‌ معبد بمان‌ بی‌من‌ !
تو را هرگز کسی‌ جز من‌ ، دخیلی‌ بر نمی‌بندد !
به‌ این‌ عاشق‌ترین‌ عاشق‌ ، کسی‌ جُز تو نمی‌خندد !

من‌ از آیینه‌ ترسیدم‌ ، که‌ در آیینه‌ دیوی‌ بود !
سکوت‌ من‌ در انکاره‌ ، تماشایم‌ غریوی‌ بود !
و تندیس‌ِ تو ویران‌ شد ! به‌ دست‌ عاشقی‌ بُت‌ساز !
چه‌ ساده‌ باورت‌ کردم‌ ! دروغین‌ بودی‌ از آغاز !

پ ن: مخاطب خاصی ندارد.

+نوشته شده در سی و یکم خرداد 1390ساعت20:16توسط .:.MazMaz.:. | |


یه‌ ترانه‌ هَس‌ تو قلبم‌ که‌ هنوز نخونده‌ مونده‌
 فکرِ خوندن‌ِ یه‌ حرفش‌ همه‌ عمرم‌ُ سوزونده‌
 تا حالا هر چی‌ که‌ داشتم‌ ، سرِ خوندنش‌ گذاشتم‌
 صد دفه‌ شکستم‌ اما رو ترانه‌ پا نذاشتم‌
 اگه‌ اون‌ ترانه‌ باشه‌ ، هیچ‌ دلی‌ تیره‌ نمی‌شه‌
 دیگه‌ هیچ‌ نگاه‌ِ خیسی‌ به‌ افق‌ خیره‌ نمی‌شه‌
 وقتی‌ اون‌ شعرُ بخونم‌ پرده‌ها رُ می‌سوزونم‌
 دستا رُ به‌ سیب‌ِ سرخ‌ِ باغ‌ِ قصه‌ می‌رسونم‌
 
 ای‌ نفس‌ ! تا ته‌ِ جاده‌ی‌ صدا حوصله‌ کن‌ !
 اون‌ ترانه‌ رُ تا فردا با خودت‌ زمزمه‌ کن‌ !
 
 ای‌ ترانه‌ی‌ مقدس‌ ! مقصدِ پاک‌ِ سفر باش‌ !
 از تو قلب‌ِ بی‌ قرارم‌ پَر بگیر ! معجزه‌گر باش‌ !
 ببین‌ آغوش‌ِ امیدم‌ رو به‌ تصویرِ تو بازه‌
 گوش‌ بده‌ ! حتا خیالت‌ واسه‌ من‌ ترانه‌سازه‌
 بیا تا قالی‌ِ کهنه‌ دوباره‌ به‌ گُل‌ بشینه‌
 بیا تا چشمای‌ خیسم‌ این‌ شکفتن‌ُ ببینه‌
 بیا تا صدا سکوت‌ِ کهنه‌ رُ نکرده‌ باور
 بیا تا این‌ دل‌ِ خسته‌ نزده‌ به‌ سیم‌ِ آخر
 
 ای‌ نفس‌ ! تا ته‌ِ جاده‌ی‌ صدا حوصله‌ کن‌ !
 اون‌ ترانه‌ رُ تا فردا با خودت‌ زمزمه‌ کن‌ !

+نوشته شده در هفدهم خرداد 1390ساعت12:57توسط .:.MazMaz.:. | |

نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند

عید همگی مبارک

+نوشته شده در بیست و نهم اسفند 1389ساعت20:51توسط .:.MazMaz.:. | |

ای خدای مهربان که مرا خلق کرده ای ، آسمان را بر روی سرم

 نهاده ای و قوّت راه رفتن بر روی زمین را به من داده ای ...

  
شکرت می کنم.
ای خدای مهربان که برای هر کسی تقدیری قرار داده ای

، و برای من نیز تقدیری جز تقدیر تنهایی جیزی نیست ...  

   شکرت می کنم
 

ای خدای مهربان فراوانی ِ اندوه در دلم غوغا می کند ، ولی به خنده ای

 ظاهری فراموشش می کنم

. فقط راز این دل را تو می دانی و هیچ کس جز تو  نمی داند...
 ای خدای مهربان که آسمانی با هزاران ستاره خلق کرده ای و برای هر کس ستاره ای

 قرار داده ای . نمی دانم و می دانی که من نمی دانم آن کدامین ستا ره است

 که تو دانی و من ندانم کدامین برای من است .

شکرت می کنم
شکرت می کنم
 ای خدا مهربان که نظاره گر اعمال ما هستی . ما را خلق کرده ای

 و می دانی چه می رود بر بندگانت و در پل سرنوست قرار داده ای

 که گاه خوشایند و گاه نا خوشایند ، گلایه ای ندارم ...   

شکرت می کنم

+نوشته شده در بیست و دوم اسفند 1389ساعت10:3توسط .:.MazMaz.:. | |

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی

شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی

آه باران من سراپای وجودم آتش است

پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی...


+نوشته شده در بیستم اسفند 1389ساعت18:22توسط .:.MazMaz.:. | |

نامه ای دستش بود

چند بار خیره به دنبال غلط هایش رفت

 

نامه را باز در آغوش کشید

اضطراب از سر و رویش می ریخت

 

چاره ای هیچ نداشت

منتظر بود

 

پسرک باز از آنجا رد شد

سیب سرخی در گلوی پسرک

 

دخترک باز ز نادیده شدن می ترسید

نامه اش را دور ریخت

 

نه پسر داشت خبر از دل بی تاب

و نه دختر خبر از خستگی راه پسر

 

هر دو در هم ماندند

 

ساها هست هنوز

که گلوی پسرک شوق سخن گفتن داشت

 

دخترک باز نبود!!!


شعر از محمد زارعی

+نوشته شده در چهاردهم بهمن 1389ساعت11:7توسط .:.MazMaz.:. | |

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
 پُر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
 وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی
 دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
 من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی
 در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم


+نوشته شده در بیست و دوم آذر 1389ساعت11:52توسط .:.MazMaz.:. | |

من گمان میکردم رفتنت ممکن نیست

                        رفتنت ممکن شد باورش ممکن نیست

تو نمیدانی نه...

                  که چه حسی دارد خلاء جای تو را حس کردن

واین درد همه جان مرا می کاهد

                               تو نمیدانی نه.....

+نوشته شده در بیست و سوم آبان 1389ساعت13:17توسط .:.MazMaz.:. | |

روزگاریست شیطان فریاد می زند آدم پیدا کنید سجده خواهم کرد!!!

+نوشته شده در پانزدهم آبان 1389ساعت11:24توسط .:.MazMaz.:. | |

+نوشته شده در بیست و چهارم مرداد 1389ساعت11:59توسط .:.MazMaz.:. | |

دانلود


آهای فریاد فریاد عزیزم داره میاد...

+نوشته شده در بیستم تیر 1389ساعت11:0توسط .:.MazMaz.:. | |

وبلاگم تقریبا 2 سالش شد

تولدت مبارک وبلاگ کوچولو

+نوشته شده در بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت10:15توسط .:.MazMaz.:. | |

+نوشته شده در هجدهم اسفند 1388ساعت11:16توسط .:.MazMaz.:. | |

ولنتاین مبارک


+نوشته شده در بیست و پنجم بهمن 1388ساعت10:55توسط .:.MazMaz.:. | |

+نوشته شده در بیست و پنجم بهمن 1388ساعت10:54توسط .:.MazMaz.:. | |


+نوشته شده در بیستم دی 1388ساعت11:48توسط .:.MazMaz.:. | |


دختري کنجکاو ميپرسيد:

ايها الناس عشق يعني چه؟

دختري گفت: اولش رويا

آخرش بازي است و بازيچه


مادرش گفت: عشق يعني رنج

پينه و زخم و تاول کف دست

پدرش گفت: بچه ساکت باش

بي ادب! اين به تو نيامده است

 

رهروي گفت: کوچه اي بن بست

سالکي گفت: راه پر خم و پيچ

در کلاس سخن معلم گفت:

عين و شين است و قاف، ديگر هيچ

 

دلبري گفت: شوخي لوسي است

تاجري گفت: عشق کيلو چند؟

مفلسي گفت: عشق پر کردن

شکم خالي زن و فرزند

 

شاعري گفت: يک کمي احساس

مثل احساس گل به پروانه

عاشقي گفت: خانمان سوز است

بار سنگين عشق بر شانه

 


شيخ گفتا:گناه بي بخشش

واعظي گفت: واژه بي معناست

زاهدي گفت: طوق شيطان است

محتسب گفت: منکر عظما ست

 

قاضي شهر عشق را فرمود

حد هشتاد تازيانه به پشت

جاهلي گفت: عشق را عشق است

پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت

 

رهگذر گفت: طبل تو خالي است

يعني آهنگ آن ز دور خوش است

ديگري گفت: از آن بپرهيزيد

يعني از دور کن بر آتش دست

 


چون که بالا گرفت بحث و جدل

توي آن قيل و قال من ديدم

طفل معصوم با خودش مي گفت:

من فقط يک سوال پرسيدم!

+نوشته شده در سوم دی 1388ساعت10:23توسط .:.MazMaz.:. | |

این زندگی با تو زیباترم میشه

تو عاشقم بودی من باورم میشه

با تو دلم غرق یک بچگی میشه

من آخر رویام این زندگی میشه

من با تو فهمیدم زیباییم خوبه

یک مرد مغرور رویاییم خوبه

من با تو فهمیدم دلبستگی بد نیست

گاهی به یه آغوووش وابستگی بد نیست...

+نوشته شده در هفدهم آذر 1388ساعت17:23توسط .:.MazMaz.:. | |

دنیایی که در آن زندگی میکنیم!

اواخر تابستان گذشته سازمان خواروبار جهانی (فائو) یک نظر خواهی انجام داد که تنها یک پرسش داشت:

«نظر شخصی خود را درباره ی راه حلی برای مشکل کمبود غذا در سایر نقاط جهانرا به طور آزادانه بیان کنید.»

اما این نظر خواهی با شکست رو به رو شد!

چرا؟ چون:

1.در آفریقا کسی نمیدانست«غذا» چیست.

2.در اروپای مرکزی کسی نمیدانست«کمبود» چیست.

3.در اروپای شرقی کسی نمیدانست«نظر شخصی» چیست.

4.در آمریکای لاتین کسی نمیدانست«آزادانه» یعنی چه!

5.در خاور میانه کسی نمیدانست «راه حل» یعنی چه!

6.و در ایالات متحده کسی نمیدانست«سایر نقاط جهان» کجاست!

راستی عیدتون مبارک

+نوشته شده در هفتم آذر 1388ساعت15:37توسط .:.MazMaz.:. | |

+نوشته شده در بیست و پنجم مهر 1388ساعت20:0توسط .:.MazMaz.:. | |

يك شب از دست كسي

باده اي خواهم خورد.

كه مرا با خود،

تا آن سوي اسرار جهان خواهد برد!

با من از "هست" به "بود"

با من از نور به تاريكي،

از شعله به دود

با من از آوا تا خاموشي،

دورتر، شايد تا عمق فراموشي

راه خواهد پيمود...


كي از آن سرمستي خواهم رست؟

كي به همراهان خواهم پيوست؟

من، اميدي را در خود بارور ساخته ام.

تار و پودش را، با عشق تو پرداخته ام.

مثل تابيدن مهري در دل

مثل جوشيدن شعري از جان

مثل باليدن عطري در گل

جريان خواهم يافت.

مست از شوق تو، از عمق فراموشي

راه خواهم افتاد.

باز از ريشه به برگ،

باز از "بود" به "هست"

باز از خاموشي تا فرياد!


+نوشته شده در هجدهم مهر 1388ساعت18:48توسط .:.MazMaz.:. | |

آدرس وب جدیدم اینه

http://fanu30darshab.blogfa.com

+نوشته شده در بیست و دوم شهریور 1388ساعت1:11توسط .:.MazMaz.:. | |

+نوشته شده در بیست و یکم شهریور 1388ساعت12:25توسط .:.MazMaz.:. | |

بعد از ماهها دوباره اومدم



+نوشته شده در سیزدهم شهریور 1388ساعت19:3توسط .:.MazMaz.:. | |

+نوشته شده در سی ام تیر 1388ساعت10:53توسط .:.MazMaz.:. | |